السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
166
جواهر البلاغة ( فارسى )
لنوع غرابة فيها نحو قوله تعالى : « إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ » اين را داشته باش . و گاهى لفظ ماضى به جاى مضارع استعمال مىشود ؛ بنابر تشبيه فعل آيندهاى كه تحقق مىيابد به ماضى واقع شده ، و جامع در هردو تحقق وقوع است . مانند سخن خداى برين : « وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا » « 1 » به پوستهايشان گفتند : چرا به زيان ما گواهى داديد ؟ [ اين آيه دربارهء قيامت است و « قالوا » به جاى « يقولون » آمده است . ] و گاهى به جاى فعل ماضى فعل مضارع آورده مىشود تا آنچه حاضر نيست به آنچه حاضر است تشبيه گردد براى اينكه شكل فعل گذشته به جهت شگفتى ويژهاى كه دارد جلوه و حضور پيدا كند . مانند سخن خداى برين : « إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ » « 2 » من در خواب مىبينم كه تو را سر مىبرم . [ در اين آيهء شريفه « ارى » و « اذبح » به جاى فعل ماضى آمده است ] . التنبيه التاسع : استعارة المشتق اما صفة و اما اسم زمان او مكان او آلة فالصفة نحو : حكم على قاتلك بالسّجن من القتل بمعنى الضرب الشديد مجازا و نحو : انّما اصادق الاصم عن الخنى و اجاور الاعمى عن العورات و نحو : فلسان حالى بالشكاية انطق : اى ادلّ . يادآورى نهم : استعارهء مشتق يا صفت است يا اسم زمان يا اسم مكان يا آلت . استعارهء صفت مانند : « حكم على قاتلك بالسّجن » قاتل تو محكوم به زندان شد . « قاتل » مجازا از « قتل » به معنى زدن شديد گرفته شده است . [ بنابراين « قاتل » استعارهء تصريحيهء تبعيّه براى « ضارب » است ] . و مانند : « إنّما اصادق الاصم عن الخنى » من تنها با كسى دوستى مىكنم كه از شنيدن فحس كر باشد [ در اين مثال ، « اصم » صفت و استعارهء تصريحيه است ] . و مانند : « اجاور الاعمى عن العورات » با كسى همسايگى و همراهى مىكنم كه از زشتىها كور باشد . [ در اين مثال « اعمى » صفت و استعارهء تصريحيهء تبعيه است ] . « 3 » و مانند : « فلسان حالى بالشكاية انطق » پس زبان حالم به گلايه گوياتر است . يعنى بيشتر
--> ( 1 ) - فصلّت ، 21 ( 2 ) - صافّات ، 102 ( 3 ) - اعراضكردن از سخنان زشت و گوش ندادن به آنها به كرى تشبيه شده است . و جامع هردو اين است كه در كرى و در گوش ندادن نفس انسان متأثر نمىشود و واكنش نشان نمىدهد . همينگونه چشم فرو بستن از زشتىها به كورى تشبيه شده است و جامع در هردو اين است كه كسى كه چشم فرو مىبندد و كسى كه نابيناست از آنچه مىبيند متأثر نمىشود .